راههای شاد بودن در زندگی
3- افراد آرام به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان کرد، آنگاه از فکر ادامه زندگی لذت می برند.
4- وقتی احساس می کنید که سرتان پر از فکرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آنها را پاک کنید.
5- اگر نتوانید کسی را ببخشید، افکار خشمگین تان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد کرد. شاد کردن دیگران، باعث آرامش می شود.
6- آرامش را از کودکان بیاموزید، ببینید که چگونه در همان لحظه ای که هستند، زندگی می کنند و لذت می برند.
7- از همان که هستید راضی باشید، در این صورت احساس آرامش بیشتری می کنید.
8- هرچه اکسیژن بیشتری به شما برسد، آرام تر خواهید شد، خوب است در محل کار و زندگی خود گیاهی نگه دارید.
9- مهم نیست که با شما مؤدبانه برخورد کنند یا نه، برخورد مؤدبانه ی شما، باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد شد.
10- سرعت حرکت شما با احساستان رابطه ای مستقیم دارد، آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرام تر کنید، طولی نمی کشد که آرام خواهید شد. گاهی می توانید برای رسیدن به آرامش، دراز بکشید، عضلات خود را شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید.
11- با حرکات آرام و صحبت کردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل کنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیدید که با صدای بلند صحبت کند؟
12- با شوخ طبعی به آرامش خود کمک کنید.
13- راحتی، یکی از عناصر مهم آرامش است، مثل دمای مناسب، صندلی راحت و لباس و کفش راحت.
• هر چند وقت یک بار ساعتتان را کنار بگذارید و خود را از فشار زمان نجات دهید.
• در آوردن کفشها به کاهش فشار عصبی کمک میکند.
• فشردن یک توپ کوچک، تنشهای عصبی را که در انگشتان و دستهای شما متمرکز شدهاند، خالی می کند.
• لباسهای گشاد و راحت، باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می شود.
14- لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عکس و فیلم بگیرید، سپس بیشتر وقتها آنها را به یاد آورید و درباره شان فکر کنید و لذت ببرید.
15- هوای دریا، آب شور و صدای امواج، همگی باعث آرامش می شوند، مسافرت به سواحل دریا را فراموش نکنید. تماشای ماهی ها مثل خیره شدن به دریا، در شما ایجاد آرامش می کند، زیرا ماهیها آرام شنا می کنند و آرام تنفس می کنند.
دریافت انرژی کامل (راز خوشبختی)
قانون های ذهنی می گن خوشبختی یعنی رضایت.مهم نیست ...چی داشته باشی یا چقدر، مهم اینه که از همونی که داری راضی هستی یا نه؟!چون یه وقتهایی آدم خیلی چیزها داره اما باز هم احساس خوشبختی نداره! و بر عکسش...پس یه قانون وجود داره، که می گه:
میزان خوشبختی = میزان رضایت
حالا این سوال مهم پیش می یاد که چه طوری میشه در کل زندگی احساس رضایت کرد؟
زندگی مجموعه ای از لحظه هاست! چون پشت این لحظه، لحظه ی بعدیه و پشت اون لحظه ی بعدی و بعدی و ...پس، اگه می خوای در کلیت بزرگ زندگی راضی باشی اول باید تمرین کنی تا در لحظه راضی باشی.استاد می گفت:
"اگه کسی تصمیم بگیره فقط توی لحظه ی اکنون راضی باشه، بعد ، به لحظه ی بعدی ، که رسید، باز در لحظه ی اکنون راضی باشه و بعد به لحظه ی بعدی که رسید باز ..... میدونی چی می شه؟
اون فقط برای راضی و شاد بودن در یک لحظه تلاش کرده، اما یک دفعه میبینه پنج ساله که راضی و خشنوده! اگه کسی از لحظه ی اکنونش نا راضی باشه، بعد، از لحظه ی بعد هم نا راضی باشه ، بعد... یکهو به خودش می یاد و می بینه پنجاه سالشه و همه ی این پنجاه سال رو نا راضی بوده! "
به همین دلیل دانشمندان ذهنی به لحظه ی اکنون می گن: لحظه ی ابدی اکنون.
شرط رضایت اینه که در لحظه ی ابدی اکنون راضی و شاد باشی
اصلا" مهم نیست داری در لحظه ی اکنون چی کار میکنی، فقط تصمیم بگیر مراقبه کنی که از هر کاری که داری در لحظه انجام میدی احساس رضایت و شادی کنی. به این کار میگن مراقبه ی لحظه ی ابدی اکنون. این کار، اتفاقا" بر خلاف تصور، کار خیلی راحتی نیست. دانشمندان ذهنی معتقدند در هر عمل و کاری که انجام میشه یه مقداری انرژی نهفته است و ما فقط در صورتی که روی اون کار مراقبه داشته باشیم میتونیم اون انرژی رو دریافت کنیم.
ببینین، مثلا" من از صبح شروع می کنم. از خواب بیدار می شیم، میریم مسواک می زنیم و در همون حال به صد تا چیز فکر میکنیم غیر از مسواک زدن. بعد میریم صبحونه میخوریم در حالی که فکرمون هزار جای دیگه است غیر از صبحانه خوردن. بعد... در واقع هر کاری که داریم انجام می دیم به همه چیز فکر می کنیم غیر از همون کار. این باعث می شه انرژی پنهان کارها رو دریافت که نمی کنیم، هیچ! کلی هم انرژی ذخیره شده مان را الکی خرج می کنیم!
شاید از مراسم چای در چین یا ژاپن شنیده باشین . اون در واقع یه جور مراقبه در لحظه ی ابدی اکنونه.
تمرین هایی برای درک و لذت بردن در لحظه ی ابدی اکنون:
تمرین 1 : برای خودتون یه استکان چای بریزین.با دقت سعی کنید فقط به کاری که دارین می کنین، فکر کنین. بعد در یه جای آروم بنشینید و با آرامش چای رو میل کنید. به این فکر کنید که با هر جرعه ی چای، همه ی انرژی موجود در آن را دریافت میکنید و لذت میبرید. به لحظه لحظه ی خوردن چای دقت کنید. (اگه فکر دیگهای اومد توی ذهنتون، خودتون رو شماتت نکنید. فقط آروم سعی کنید دوباره به خوردن چای برگردید.) بعد از اتمام، حتما" در دفتر مراقبه از خودتون تشکر کنید.
تمرین 2: مراقبه کنید در زمان مسواک زدن فقط به مسواک زدنتون فکر کنین. سعی کنید از این کار لذت ببرید.
تمرین 3: مراقبه کنید زمان خوردن غذا فقط به خوردن غذا فکر کنید. مجسم کنید با هر لقمه، انرژی موجود در غذا به همه ی سلول های بدنتون میرسه.از هر لقمه ی اون لذت ببرید.
نکته: غذایی که با مراقبه خورده میشه هرگز باعث چاقی های موضعی نمیشه. (در واقع وقتی ما غذا می خوریم در حالی که به صد چیز غیر از خوردن غذا فکر می کنیم، باعث انباشته شدن اون در جاهای نامناسب می شیم. بر عکسش هم صادقه. یعنی کسانی که هر چیزی که می خورن، چاق نمی شن، اگه روی غذا خوردن آگاهانه، مراقبه کنن، همه ی انرژی موجود در غذا رو دریافت می کنن. حتی میتونین مجسم کنین که دوست دارین غذا در چه قسمتی از بدن شما باعث چاقی بشه! وقتی دارین غذا می خورین توی دلتون با لقمه هاتون حرف بزنید! از لقمه ی نون و پنیر صبحتون بخواهید که همه ی نیروش رو به شما انتقال بده. (نخندین! جدی می گم! این یکی از مراقبه های هندوهاست!)
تمرین 4: این تمرین برای سیگاری هاست. اگه روی کشیدن هر سیگار مراقبه کنید، خیلی زودتر ارضا می شید و به تدریج تعداد سیگارهاتون کم و کمتر می شه.
به تدریج خودتون رو عادت بدید که هر کاری که دارین انجام می دین، فقط به اون فکر کنید و تصور کنید با این کار همه ی انرژی نهفته در اون کار رو دارین دریافت می کنین. خیلی سخته، اما شدنیه! شاید باورتون نشه اما به تدریج حتی از کارهایی که دوست نداشتید، به شدت لذت می برید. این قانون رو به یاد بسپرین: بر هر چیز که تمرکز کنیم، انرژی اون رو دریافت می کنیم. (در بعضی از مکاتب هندی حتی بر گریه کردن و اندوه هم مراقبه می کنند و معتقدند از اون هم میشه انرژی دریافت کرد اما چون این بحث دیگه ایه و باید فرق بین ایجاد ماند با دریافت انرژی از اندوه رو بدونیم خواهش می کنم فعلا" در این مورد اقدامی نکنید!)
یک حکایت:
خوب می خوام یه حکایت از یه گورو ی ( استاد بزرگ) هندی بگم که توی یه کتاب خوندم. اون با مریدانش دسته جمعی با هم، در جایی بیرون شهر، زندگی می کردند. همه ی مرید های اون موظف بودند سالها پیش اون زندگی کنند و آموزش ببینند. یک روز یه نفر به اون استاد مراجعه می کنه و می گه شما چه طوری به این قدرت رسیدین که می تونین با نگاه دیگران رو شفا بدین؟ وقتی من مرید شما بشم، در طی این همه سال که باید پیش شما بمونم، چه تمرین هایی انجام میدیم؟ در طول روز چه کار می کنیم؟
استاد می گه: ما صبح ورزش می کنیم. بعد صبحانه می خوریم. بعدکار می کنیم تا ناهار. بعد ناهار می خوریم. کمی استراحت می کنیم ، باز کار می کنیم و شب می خوابیم!
اون شاگرد عصبانی میشه و میگه امکان نداره! ما همه ی این کارها رو انجام میدیم اما قدرت شما رو نداریم. استاد می گه: هرگز شما مثل ما این کارها رو انجام نمیدید. شما صبحانه می خورید، کار می کنید، تفریح می کنید، در حالی که به چیز دیگه ای دارین فکر می کنین، اما ما وقتی صبحانه می خوریم فقط به خوردن اون فکر می کنیم! وقتی کار میکنیم فقط به اون کار فکر می کنیم. وقتی.....
بنابراین شما هیچ انرژی ای دریافت نمی کنید! اما ما همه ی انرژی های موجود در طبیعت رو دریافت می کنیم و با بخشیدن فقط مقداری از اون به بیمارها، باعث شفای اون ها میشیم!
خوب و حالا تمرین آخر:
یک بار دیگه این پست رو بخون و تصمیم بگیر همه ی انرژی موجود در کلمات اون رو دریافت کنی. لبخند بر لب داشته باش. حالا آماده باش تا در لحظه ی ابدی اکنون، شاد و راضی باشی. از همین حالا شروع کن! چون امروز اولین روز از روز های باقیمانده ی عمر توست!
چرا ازدواج ها شکست میخورند؟!
امروزه بسیاری از ازدواجها قبل از تشكیل و یا مدت كوتاهی بعد از آن متلاشی میشوند.
درك اینكه چرا این ازدواجها شكست میخورند میتواند راهحلی باشد كه مراقب باشید ازدواج آینده خودتان شكست نخورد. ارتباط ، نقش اساسی در موفقیت ازدواج دارد. بدون ارتباط صحیح، حل تعارض و كشمكشها مشكلساز میشوند .اگر زوجین فاقد مهارتهای ارتباطی ضروری برای حل مشكلاتشان باشند،حتی كوچكترین مشكل نیز حل ناشدنی خواهد شد.
ارتباطات به واسطه فرصت دادن به همسران برای مشاركت در نگرانیها و علایق، امیدها و آرزوهای یكدیگر، موجب رشد و شكوفا شدن روابط زوجین میشود. بدون سهیم شدن در این موارد، زوجین رشد نخواهند كرد و تا حد امكان به یكدیگر نزدیك نخواهند شد.
اگر یك یا هر دو همسر فاقد مهارتهای ارتباطی مؤثر باشند، این برای حل و فصل بحثهایشان مشكلساز میشود چرا كه زوجین قادر نیستند نقطه نظرات یكدیگر را درك كنند. عشق ممكن است همواره پیروز شود اما زمانی كه نگرانیهای مهمی وجود دارد حتی عشق نیز نمیتواند به تنهایی برای حفظ ازدواج كافی باشد. نگرانیهای مالی ممكن است خود، علت شكست ازدواج نباشند اما تنشها و تعارضاتی كه این نگرانیها ایجاد میكنند، اغلب در شكست ازدواج مقصر هستند.
شرایط حول ازدواج نیز میتواند منجر به شكست شود، یك ازدواج راحت (بدون فكر) نمیتواند یك ازدواج سالم باشد. هنگامی كه تصمیم گرفتن به ازدواج به غیر از عشق حقیقی بر امور دیگری نیز قرار گیرد، این احتمال وجود دارد كه آن ازدواج، ازدواج مناسب و خوبی باشد (عشق تنها كافی نیست) اما این به معنای گذاشتن شرایط بسیار سختی كه برای نمونه در جامعه ما حاكم است، نیست.ازدواج كردن در سنین پایین، دلیل دیگری برای شكست میباشد.
اگر چه سن مناسب برای ازدواج متغیر بوده و به طور زیادی بستگی به خود فرد دارد، اما افراد زیادی عقیده دارند كه برای نوجوانان و سنین پایینتر از 20 سال، ازدواج كردن خیلی زود است.ازدواج كردن قبل از اینكه فرصت لذت بردن از تجارب زندگی را داشته باشید، میتواند باعث تنفر از ازدواج شده و در نهایت شكست را در پی داشته باشد.
وقتی زن و مرد بی تجربه اند...
زندگی زناشویی خوب، با افزایش آگاهی و مهارتهای لازم "زن و مرد" شروع میشود. كنترل حوادث بیرون، در دست ما نیست ولی كنترل بینشما نسبت به حوادث و مدیریت آن، در اختیار خودمان میباشد. وقتی با مسائل، موانع و مشكلات به صورت مثبت و با انگیزه قوی برخورد شود ، میتوان بر بسیاری از آنها غلبه كرد و شرایط را تغییر داد و زندگی موفقی به وجود آورد، چرا كه وقتی هدف من، همكاری و همیاری با همسرم باشد ، از خود میپرسم چه كارهایی میتوانم انجام دهم تا روابط صمیمانهای با او برقرار سازم و اوضاع بهتر شود؛ چه شرایطی میتوانم به وجود بیاورم تا با مهر و محبت، ارتباط درست و مهربانانه با همسرم داشته باشم و بتوانم نظر او را بیشتر به سوی خود جلب كنم.
فقط با كسب آگاهی و مهارتهای لازم است كه میتوانیم به جای توجه به نقاط ضعف و تحمیل شرایط بد و نامناسب خود به همسر، همكاری لازم را با او به عمل آوریم. هر زن و شوهر آگاهی ، از خود میپرسند كه " چگونه با مسائل، منصفانه برخورد كنیم؟
چگونه نقاط ضعف همدیگر را بپذیریم؟
چگونه نقاط مثبت و قوت خود و همسرمان را كشف، تایید و تاكید كنیم؟ چگونه با قدرت و انگیزههای فراوان، تغییرهای مثبت در زندگی مشترك به وجود آوریم؟ و چگونه رفتار و كردار خود را در مسیر هدفهایمان قرار دهیم؟" در این شرایط است كه رفتار و عملكردمان، مثبت و رضایتبخش میشود و احساس تعلقخاطر و صمیمیت بین زوجها، تقویت شده و بیشتر میگردد.
بهطور كلی، كسب آگاهی و مهارت در ایجاد روابط مثبت و موثر بین زوجها، آموختنی و یاد گرفتنی است. وقتی هر یك از همسران با روحیه همكاری و عملكرد مسئولانه و تلاش در جلب رضایت دیگری كوشش كند ، به طور مسلم در ایجاد رابطه خوب و رضایتبخش، موفق خواهند بود.چهطور میتوان هدفهای مثبت و سازنده را جایگزین اهداف منفی و مخرب نمود؟زنان و مردان موفق در زندگی زناشویی، به خوبی میدانند كه یك زندگی مشترك موفق، رضایتبخش، استوار و شاد، بدون آگاهی و كسب مهارتهای لازم و به صورت تصادفی بـه وجـود نـمیآید.
برای اینكه زندگی مشترك خوب و رضایتبخشی داشته باشیم، برای اینكه بتوانیم رابطه شایسته و بهتری با همسرمان برقرار كنیم و زندگی مشترك پربار و غنی داشته باشیم و برای اینكه عادتهای منفی و مخرب خود را كنار بگذاریم، باید شیوه و ابزارهای مثبت و سازنده را جایگزین آنها كنیم.باید بدانیم كه: زندگی زناشویی، همانند پروراندن گلهای باغچه است. هر روز میبایست به گلها رسیدگی كرد و مراقب آنها بود تا شاداب و سرحال به رشد خود ادامه دهند ، در حالی كه وقت نگذاشتن، توجه نكردن و غافل شدن از گلها، باعث پژمرده شدن آنها میشود.
در زندگی مشترك، كسب آگاهی و مهارتهای لازم، وقت گذاشتن برای همسر، با هم بودن، سعی در شناخت نیازها و رفع نیازهای همدیگر، تعهد داشتن و تلاش هریك از زوجها نسبت به ایجاد یك رابطه زناشویی مطلوب، پذیرش مسئولیتها و انعطافپذیریهای به موقع و ... همگی در ایجاد زندگی مشترك خوب و رضایتبخش، موثر هستند. اگر هر یك از زوجین، هدفهای خود را تعیین كنند و به آرامی و صادقانه آن را با یكدیگر در میان بگذارند و بپذیرند كه در ساختن رابطه بهتر در زندگی مشترك، نقش مثبت و سازندهای بر عهده دارند ، میتوانند با مهر و محبت، همسر خود را تحت تاثیر مثبت قرار دهند و به عنوان پاداش رفتار درست خود، زندگی مشترك پرباری را تجربه نمایند.
شاد بودن
براي شاد زيستن
به زندگي بگوييد سيب!
همه ما در خانه و خانواده خود شاهد بوده و هستيم كه كودكان هميشه و هر لحظه از خنده براي ابراز شادي خود استفاده ميكنند. اما به مرور زمان كه بزرگتر ميشوند گويا اين صفت و اين خاصيت فوقالعاده را فراموش ميكنند. گويا در كودكي، همه ما باور داريم كه زندگي، خود اتفاقي شاد است. به همين دليل در حالي كه بچهها و كودكان راههاي زيادي براي نشان دادن شادي و خوشحالي خود دارند اما همگي معمولا از خنديدن براي ابراز اين شادي استفاده ميكنند.
تحقيقات نشان ميدهد كه تا وقتي كودكيم (تا سنين حدود پيش دبستاني) روزانه 300 مرتبه ميخنديم ولي وقتي بزرگتر ميشويم، به عنوان يك بزرگسال تنها روزي 15 دفعه خنده بر لبهاي ما مينشيند. كودكان، استاد هنر شاد بودن هستند؛ علت اين را هم بايد در اين نكته جستجو كرد كه از نگاه بچهها، آنها هر چه ميخواهند دارند و نگران نداشتههاي خود نيز نيستند. آنها وقتي پدر و مادر خود را ميبينند، شاد ميشوند و ميخندند، از ديدن غذاي خود خوشحال شده، لبخند ميزنند و ميخندند، از بازي كردن با يك توپ كوچك و ساده شاد ميشوند و باز هم ميخندند و در يك كلام، آنها در تمام زندگي كودكانه خود شاد هستند.
كاهش ميزان خنده از كودكي تا بزرگسالي نشان ميدهد كه ما رشد كردهايم و بزرگ شدهايم، ما همه در بزرگسالي نگران چيزهاي گوناگون هستيم، و به اين دليل كمتر و كمتر ميخنديم و ديگر به اندازه يك كودك 2 ساله شاد نيستيم. در كنار مساله نگرانيهاي ما در طول زندگي، سوالهايي اساسي هم مطرح هستند؛ مثل اينكه ما توانايي خنديدن را چه طور از دست ميدهيم؟ آيا واقعا اين توانايي را در طي دوران زندگي و بتدريج از ياد ميبريم؟ و چه كارهايي بايد انجام دهيم تا دوباره بخنديم و شاد باشيم؟
اهل فن معتقدند كه خنديدن عامل مهمي براي شاد بودن در زندگي است؛ پس ارزش آن را دارد كه بيشتر و بيشتر در انجام آن سعي و كوشش كنيم. كودكان با لبخندها و خندههاي هميشگي خود به ما ياد ميدهند كه شاد باشيم و از كوچكترين فرصتها براي خنديدن و شاد بودن استفاده كنيم.
همه ما ضربالمثل معروف خنده بر هر درد بيدرمان دواست را شنيدهايم و متخصصان هم در مورد مزايا و ارزشهاي مختلف خنده و خنديدن صحبتهاي بسياري كردهاند.
آنها معتقدند حتي اگر در ابتدا حس شادي را نداشته باشيم، خنديدن ما را شاد و با نشاط ميكند. اما باز هم ما اين مساله را جدي نميگيريم و