مرگ مشکوک ببر

ببری كه با «ایدز» وارد شد

بخش اجتماعی_مدیر باغ وحش پارك ارم تهران اعلام كرد: ببر وارداتی پیش از آنكه به بیماری «مشمشه» مبتلا شود «ایدز گربه‌سانان» داشته است.

ببر

امیر الهامی با انتقاد از سازمان محیط زیست مبنی بر اینكه محیط زیست تمام تقصیرها درباره مرگ ببر سیبری را متوجه باغ وحش كرده است،‌ گفت: در جلسه روز گذشته سازمان محیط زیست، دامپزشكی و باغ وحش تهران از سوی محیط زیست به ما اعلام شد تا در جلسه صحبتی نداشته باشیم در حالی كه سازمان محیط زیست در گفت‌وگو با رسانه‌ها تمام مسئولیت مرگ ببر را بر عهده باغ وحش گذاشت.

.

ادامه نوشته

نشانه هاي  دروغگو

ادامه نوشته

تاریخچه ساخت موشک

ادامه نوشته

سقراط

روزي سقراط، مردي را ديد كه ناراحت و متاثر است. علت ناراحتيش را پرسيد، پاسخ داد: در راه كه مي‌آمدم يكي از آشنايان را ديدم. سلام كردم ،جواب نداد و با بي‌اعتنايي از من گذشت و من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم. سقراط گفت: چرا رنجيدي؟ مرد با تعجب گفت: چنين رفتاري ناراحت‌كننده است. سقراط پرسيد: اگر در راه كسي را مي‌ديدي كه به زمين افتاده و از درد و بيماري به خود مي‌پيچد، آيا از دست او رنجيده مي‌شدي؟ مرد گفت: خير، آدم كه از بيمار بودن كسي دلخور نمي‌شود. مرد جواب داد: به جاي دلخوري، احساس دلسوزي و شفقت و سعي مي‌كردم طبيب يا دارويي به او برسانم. سقراط گفت: آيا انسان تنها جسمش بيمار مي‌شود؟ و آيا كسي كه رفتارش نادرست است، روانش بيمار نيست؟ بيماري فكر و روان نامش "غفلت" است. بايد به جاي دلخوري و رنجش، نسبت به كسي كه بدي مي‌كند و غافل است، كمك كرد و به او طبيب روح و داروي جان رساند. پس از دست هيچ‌كس دلخور مشو و كينه به دل مگير و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان كه هر وقت كسي بدي مي‌كند، در آن لحظه بيمار است.

حکایت

 

در دهکده ای کوچک مردی زندگی می کرد که به ابله بودن شهرت داشت. تمام آبادی مسخره اش می کردند . ابلهی تمام عیار بود.روزي او از بلاهت خود خسته شد . بنابر این از مرد عاقلی راه چاره را پرسیدمرد عاقل گفت : ساده است !!!! وقتی کسی از کسی تعریف کرد تو انکار کن .اگر کسی ادعا میکند که ” این آدم مقدس است “٬ فوری بگو ” نه ! خوب میدانم که گناهکار است٬”اگر کسی بگوید ” این کتابی معتبر است “٬ فوری بگو ” من خوانده و مطالعه کرده ام “٬ نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای٬ راحت بگو ” مزخرف است !”٬اگر کسی بگوید این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است ” راحت بگو ” این هم شد هنر؟ چیزی نیست مگر کرباس و رنگ . یک بچه هم می تواند آن را بکشد”. انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا.بعد از هفت روز٬ آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است : ” ما خبر از استعدادهای او نداشتیم و اینکه اودرهر موردی اینقدر نبوغ دارد . نقاشی را نشان او می دهی و او خطاها را به شما نشان می دهد. کتابهای معتبر را نشان او می دهی و او اشتباهات و خطا ها را گوشزد می کند . چه مغز نقاد شگرفی !چه تحلیل گر و نابغه ی بزرگی ! ”پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت :دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم . تو آدم ابلهی هستی !
تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند :” چون نابغه ی ما مدعی است این مرد آدمی است ابله٬ پس او باید ابله باشد.