رابطه قرآن و هنر

 

قرآن و هنر

ابزارهاي هنري، يكي از رساترين، بليغ‎ترين و كاري‎ترين ابزار ابلاغ و تبليغ پيام است. در واقع، هنر نيز يك شيوه بيان است، يك شيوه ادا كردن است، منتها اين شيوه بيان از هر شيوه تبيين ديگر، رساتر، دقيق‎تر، نافذتر و ماندگارتر است. اگر زبان علمي يا عادي داراي اين ويژگي و بيان مستقيم حقايق است، زبان هنر نيز، اين ويژگي را دارا خواهد بود كه بيان غير مستقيم همين حقايق است، با اين تفاوت كه زبان هنر، بيانگر حقايق به صورت واقعي آن‎ها نيست، بلكه بر عنصر تخيل استوار است.

به عنوان مثال، براي نشان دادن اهميت انفاق در راه خدا، گاهي مي‎گوييم: «هر كس براي خشنودي خدا اموال خود را انفاق كند» چند برابر آن پاداش خواهد داشت. قهراً اين سخن، يك بيان واقعي يا عادي و يا علمي است.

اما هنگامي كه همين مفهوم را در آيه 261 سوره بقره، مشاهده مي‎كنيم، مي‎بينيم، قرآن كريم اين تعبير را در قالب يك بيان «هنري» در آورده و در آن، يك رابطه جديد بين انفاق و دانه گندم به تصوير كشيده شده است: «كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‎كنند، همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند».

عالي‎ترين هنر در پيوند ميان اصوات و صداها، تلاوت قرآن كريم است، كه همواره مورد ستايش پيشوايان دين قرار گرفته است

بنابراين، قرآن كريم، براي عمق بخشيدن و محكم‎تر كردن مظلوم و مقصود مورد نظر در ذهن مخاطب از يك شيوه هنري سود برده است.

در يك نگاه كل، چنين مي‎توان گفت: هر چند در قرآن كريم، به صراحت آيه‎اي درباره هنر و ارزش آن وارد نشده است، ولي از آن جا كه دعوت قرآن كريم و اسلام به چيزهايي است كه در فطرت آدمي است ميل به زيبايي و استفاده از شيوه‎هاي مختلف هنري براي جذب بيشتر از امور فطري است كه در وجود انسان است و قهراً قرآن كريم مي‎بايست، به گونه‎اي به زيبايي هنر و ارزش آن پرداخته باشد، برخي آيات كه در اين زمينه وارد شده‎اند عبارتند از:

1. «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ ...؛ (سجده، 7) او همان كسي است كه هر چه را آفريد، نيكو آفريد ...».

2. «وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ...؛ (غافر، 64) و شما را صورت گري كرد و صورتتان را نيكو آفريد ...».

3. «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ...؛ (مؤمنون، 14) پس بزرگ است، خدايي كه بهترين آفرينندگان است ...».

4. «صِبْغَه اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَه ...؛ (بقره، 138) رنگ خدايي (بپذيريد رنگ ايمان، توحيد و اسلام) و چه رنگي از رنگ خدايي بهتر است! ...».

5. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَه اللَّهِ ...؛ (اعراف، 32) بگو چه كسي زينت‎هاي الهي را كه براي بندگان خود آفريده روزي‎هاي پاكيزه را حرام كرده است؟ ...»

6. «يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ ...؛ (اعراف، 31) اي فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود برداريد ...».

آيات فوق، همگي دلالت دارد بر اينكه خداوند متعال نيز از زيبايي واتقان و قامت موزون در پديده‎ها خبر مي‎دهد و به نقش هنر، زيبايي، هماهنگي، دلنوازي و صورت‎هاي زيبا و دلپذير در مخلوقات خود ذرات عالم، اشاره مي‎فرمايد، پس ما نيز بايد، درس گرفته و در كارها و اعمال مان، از هنر و زيبايي و خلق شيوه‎هاي نو و دلنواز كمك بگيريم

انسان و اندیشه درباره قیامت

 

قیامت

قسمت اول: تصویری از قیامت !

 

« لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ  وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ  أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ » سوگند به روز قیامت ، و سوگند به (نفس لوامه و) وجدان بیدار و ملامت‏گر (كه رستاخیز حق است). آیا انسان مى‏پندارد كه‏هرگز استخوان‏هاى او را جمع نخواهیم كرد.

مساله قیامت و معاد، مورد قبول پیروان همه ادیان است; حتى آنان‏كه بر اساس فطرت، ماوراء الطبیعه را پذیرفته‏اند بدان معتقدند.

پیشوایان معصوم ما علیهم السلام مسئله دنیا و آخرت و كیفر وپاداش را با تعبیرهاى گوناگون بیان كرده‏اند كه همه آن‏ها در واقع،تفسیر و تبیین آیات قرآنى است. آن بزرگواران در جمله‏هاى كوتاه،معانى بلندى را به ره‏جویان ارائه كرده‏اند تا آنان كه در پى یافتن‏حقیقت‏اند بدان دست‏یابند و از وادى تباهى جان به در برند.

بیان معصوم به گونه‏اى است كه هیچ جاى ابهام باقى نمى‏گذارد و بااندكى تامل انطباق آن با قرآن بر ما آشكار مى‏شود.

یكى از سخنان عمیق و پرمعنا، این فرمایش امام هادى(ع) است كه‏مى‏فرماید: «الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر فیها آخرون; دنیا چونان بازارى است كه گروهى در آن سود مى‏برند و دسته‏اى‏زیان‏كارند.» امیرمومنان(ع) مى‏فرماید: «الیوم عمل و لاحساب و غداحساب و لاعمل;امروز (دنیا) وقت عمل است و نه جاى بازخواست و فردا(قیامت) روز بازخواست و حسابرسى است و نه جاى عمل.» هنگامى كه‏این دو جمله نورانى را كنار آیه «كل نفس بما كسبت رهینه‏» قراردهیم، درمى‏یابیم كه هیچ تباین و اختلافى میان آن‏ها وجود ندارد، جزدر لفظ «اما» و مفهوم یكى است و آن بازگشت‏به محضر عدل الهى وحضور در عرصه قیامت‏به منظور كیفر و پاداش; همان چیزى كه آیات‏آغازین، به آن پرداخته است.

در جاى دیگرى از سخنان على(ع) مى‏خوانیم: «جان‏هاى‏تان ارزش‏مندندآن‏ها را به كم‏تر از بهشت نفروشید.» داد و ستدى كه مورد نظر امام‏است، همان بندگى و فرمان‏بردارى از خداوند و پیروى از احكام است وعملى كه بر اساس رهنمودهاى بزرگان و متكى به آیات قرآن باشد بهشت‏را به ارمغان مى‏آورد. كسى كه در این خاكدان، دامان به گناه آلوده‏نكند و فرصت نبازد همانند كشاورزى است كه زمانى را به كاشت و داشت‏مى‏پردازد، تا زمان برداشت فرا رسد، اعمال انسان، چونان بذرى است‏كه روزى ثمر مى‏دهد. و این، مفهوم روایت است كه: «الدنیا مزرعه‏الاخره‏».

جان‏هاى‏تان ارزش‏مندندآن‏ها را به كم‏تر از بهشت نفروشید.

مخاطبان آیه «كلوا واشربوا هنیئا بما اسلفتم فى الایام الخالیه;بخورید و بنوشید، گواراتان باد به [پاداش] آن‏چه در روزهاى گذشته‏انجام دادید.» جز پاكان و كسانى كه در دنیا راه صلاح پیمودند،نیستند، چرا كه پرهیز از گناه چنین پاداشى دارد.

آنان كه سر به فرمان خدا و رسول نهادند و وعده‏هاى الهى را با یقین‏پذیرفتند شایسته چنین خطابى هستند. اما كسانى

قیامت

كه ره‏توشه‏اى‏برنگرفته و خویش را آماده حساب‏رسى نكرده كجا سزاوار چنین‏پاداشى‏اند. آن چه كه در كلام معصوم آمده و به انسان پیام داده كه‏خویشتن را به كم‏تر از بهشت نفروشید، تنها در اعمال نیك تبلورمى‏یابد: خدمت‏به بى‏نوایان، یارى زیردستان و تن دادن به مشكلات وبردبارى در گرفتارى‏ها از مصادیق كارهاى نیك است كه انسان را به‏درجه‏اى مى‏رساند كه در قیامت، خطاب مى‏شود كه: «سلام علیكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار; درود بر شما به [پاداش]آن چه صبر كردید، راستى چه نیكوست فرجام آن سراى‏».

اگر اندكى به آخرت بیندیشیم و گوش دل به سخنان رسولان هدایت‏بسپاریم، یقینا تردید نخواهیم داشت كه ما نیز در آن روز باید به‏انتظار بنشینیم تا كیفر كردار و یا پاداش اعمال خود را ببینیم;روزى كه هر كس دل مشغول گرفتارى خویش است و بدون توجه به عزیزان‏خود كه عمرى را در كنار آنان سپرى كرده و با آنان انسى داشته، درپى یافتن راه گریز است، اما افسوس كه بدان دست نمى‏یابد.

جوانی امام علی علیه السلام چگونه گذشت؟

 

 

                  نخستین نمازگزار جوان

ابن فضیل از حبة العرنی روایت كرده كه گفت: شنیدم علی(علیه‌السلام) می‌فرمود: همانا خدا را به مدت پنج سال عبادت كردم پیش از این كه كسی از این امت او را عبادت كند. ابوعمرو گفت: از شعبه روایت شد كه او از سمعة بن كهیل و او نیز از حبة العرنی روایت كرده است كه گفت: شنیدم علی(علیه‌السلام) می‌فرمود: من اول كسی هستم كه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نماز به جا آوردم. ابو عمرو گفت: سالم بن ابی جعد روایت كرده كه گفت: به ابن الحنفیه گفتم: آیا ابوبكر اولین كسی بود كه اسلام آورد؟ گفت: نه. ابو عمرو گفت: صلاخی از انس بن مالك روایت كرده است كه گفت: پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) روز دوشنبه مبعوث شد و علی(علیه‌السلام) روز سه شنبه با او نماز گزارد. ابو عمرو گفت: زید بن ارقم گفت: اول كسی كه پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خد ایمان آورد، علی(علیه‌السلام) پسر ابی طالب بود. ابو عمرو گفت: پدرم برای ما به چند واسطه از عفیف و او از پدرش و او نیز از جدش روایت كرده است كه گفت: به حج وارد شدم. نزد عباس بن عبدالمطلب رفتم كه مردی تاجر بود تا برخی از كالاهای تجاری را از او بخرم. به خدا سوگند، من نزد او در منی بودم كه ناگاه دیدم مردی از چادری نزدیك عباس بن عبدالمطلب خارج شد. پس به آسمان نگاه كرد و هنگامی كه دید خورشید مایل شده است، مشغول نماز خواندن شد. سپس زنی از آن چادر خارج شد و پشت سر آن مرد به نماز خواندن پرداخت. پس از آن پسری كه آغاز جوانی‌اش بود از آن چادر بیرون آمد و همراه آن مرد نماز خواند. من به عباس گفتم: این مرد چه كسی است؟ گفت: محمد پسر عبدالله پسر عبدالمطلب، پسر برادرم. گفتم: این زن چه كسی است؟ گفت: زنش خدیجه دختر خویلد است. گفتم: این جوان چه كسی است؟ گفت: علی پسر ابی طالب و پسر عموی محمد است. گفتم: این چه كاری است كه انجام می‌دهند؟ گفت: نماز می‌گزارد و گمان می‌كند كه او پیامبر است و كسی جز زن و پسر عمویش از او پیروی نكرده است. هم‌چنین معتقد است كه او به زودی گنج‌های كاخ كسری و قیصر را برای امتش به ارمغان می‌آورد.[1]

پیامبر فرمود: یا علی! تو سرانجام شهید خواهی شد، امّا می‌خواهم بدانم هنگام شهادت، چگونه آن را می‌پذیری؟» علی علیه‌السلام گفت:«یا رسول‌الله! نفرمایید چگونه می‌پذیری، بفرمایید چگونه سپاسگزاری می‌کنی. این جا، جای صبر نیست، جای سپاس گزاردن است!»

امداد غیبی، حسابی دارد

امداد غیبی، حسابی دارد

امداد غیبی

در مطلب پیشین به معنای ایمان به غیب از زبان شهید آیت الله مطهری پرداختیم. در این مطلب در صددیم تا شرایط بهرمندی از این ایمان در سراسر زندگی را بیاموزیم.

البته مدد غیبی شرایطی دارد؛ معنایش این نیست که ما در خانه مان بنشینیم و بگوییم: ای غیب بیا به من مدد بده! نه، مدد غیبی، قانون و شرایط دارد. پس عمده این است که ما ایمان به غیب و ایمان به مددهای غیبی در یک شرایط معین داشته باشیم.

اصلاً وحی خود مدد غیبی است ولی در مقیاس اجتماع بشر. آنجا که دیگر پای علم بشر، پای فعالیت بشر نمی رسد، آنجا که دیگر پای حس نمی رسد، پای عقل و فکر نمی رسد، خداوند به وسیله ی یک عده به نام «پیامبران» بشر را هدایت و راهنمایی می کند، از غیب مدد می رساند. آنجا که جای عجز و ناتوانی بشر است، دیگر بشر فعالیت خودش را کرده است، کار خودش را انجام داده است، ناتوان است و در قدرت او نیست، جای مدد غیبی است. قرآن درباره ی پیغمبر اکرم می فرماید: و اذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم فاصحبحتم بنعمته اخواناً و کنتم علی شفا حفرةٍ من النّار فانقذکم منها(1) ای مردم! این نعمت خدا را فراموش نکنید که شما (یعنی شما مردم، شما بشرها، شما انسانها؛ نه تنها شما عربها، بلکه همه ی انسانها) به یک پرتگاه بسیار خطرناکی رسیده بودید و عن قریب سقوط قطعی می کردید. خداوند به وسیله ی این پیغمبر شما را نجات داد، به شما آزادی داد، شما را خلاص کرد. این مدد غیبی است. و چقدر برای زندگی فردی و اجتماعی انسان، این ایمان مفید و نگهدارنده است!

یک حمایتهای غیبی و نهانی هست بالاتر از عقل و فهم و فکر

من نمی دانم با چنین اشخاصی برخورد کرده اید یا نه؛ من برخورد کرده ام و خودم در زندگی شخصی ام چنین تجربه هایی دارم که انسان گاهی این جور احساس می کند که اگر آن راهی را که خدا برای او معین کرده است برود، یک تأییدهایی، یک حمایتهای غیبی و نهانی هست بالاتر از عقل و فهم و فکر او که برای او کار می کند، و چقدر یک چنین ایمانی آدم را نگه می دارد و برای زندگی انسان مفید است!

امام حسن عسکری؛ حافظ تفکر شیعی

در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی یافت و آثار مهمی در زمینه تفسیر قرآن، نشر احکام و مباحث فقهی از امام حسن عسکری(ع) به یادگار ماند.
امام حسن عسکری (ع ) سال 232 هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادر بزرگوارش سوسن ، در سفری که امام به سامرا کرد، همراه امام بود و در آنجا از دنیا رفت .

امام یازدهم مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . وی راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را در ایام عمر کوتاه خود  برای مردم و بویژه اصحاب بزرگوارش روشن کرد .

دوران عمر 29 ساله امام حسن عسکری به سه دوره تقسیم می شود . دوره اول 13 سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت .
                             
دوره دوم 10 سال در سامرا قبل از امامت ایشان بود و دوره سوم نیز نزدیک به 6 سال امامت آن حضرت است .

امام حسن عسکری از شش سال دوران امامتش ، سه سال را در زندان گذراند .

امام در مدت شش سال آثار مهمی  از تفسیر قرآن ، نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی  شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام می رسیدند ، بر جای گذاشت .

در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجدید کرد و فرهنگ شیعی، در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی شد که خود معاصر امام حسن عسکری بود .

القاب امام

عسکری : در عصر امام انقلابها و حرکتهای زیادی به صورت مسلحانه علیه خلافت بنی عباس انجام می شد. بعضی از آنها شیعی بود مثل نهضت یحیی بن عمر طالبی که بر کوفه تسلط یافت و زندانیان را آزاد کرد. اینگونه قیامها خلافت عباسی را هراسان کرده بود. به ویژه اگر رهبری آن را شخصیت بی نظیری مثل امام عسکری عهده دار می شد.

امام هادی را به همراه فرزند بزرگوارش به سامرا احضار کردند تا کاملا آن حضرت را زیر نظر داشته باشند که البته به این هم اکتفا نکرد و آنان را در سامرا و محله ای به نام عسکر سکونت دادند تا از دید نظامیان پنهان نمانند و رفت و آمدهای آنان را کنترل کنند ، بر این اساس هر دو امام به عسکریین لقب یافتند.

زکی، صامت، هادی (هدایت کننده)، سراج (چراغ فروزنده) و تقی (پرهیزکار و تقواپیشه) نیز از دیگر القاب امام یازدهم هستند .

حضرت ابوالفضل(ع)؛ اسوه جوانمردی و شجاعت

حضرت عباس(ع) در همه عمر یک لحظه برادر، امام و مولایش را تنها نگذاشت، او با شجاعت بی‌مثال خود در کربلا حماسه‌ساز شد .
ولادت نخستین فرزند ام البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه بود. تولد عباس، خانه علی و دل مولا را روشن و سرشار از امید کرد چون حضرت می‏دیدند .

عباس در خانه علی(ع)، در دامان مادر با ایمان و وفادار خود و در کنار حسن و حسین رشد کرد و از این دودمان پاک و عترت رسول، درسهای بزرگ انسانیت، صداقت و اخلاق گرفت.

تربیت خاص امام علی بی‏ شک، در شکل دادن به شخصیت فکری و روحی بارز و برجسته این نوجوان، سهم عمده‏ ای داشت و درک بالای او ریشه در همین تربیتهای والا داشت.

عباس درهمه دوران حیات، همراه برادرش امام حسین(ع) بود و فصل جوانی وی در خدمت آن امام گذشت. افتخار بزرگ عباس بن علی این بود که در همه عمر، در خدمت امامت، ولایت و اهل ‏بیت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسین نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تکیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت که حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت.

وقتی به القاب زیبای حضرت عباس دقت می کنیم، آنها را چون آینه ‏ای می‏ یابیم که هرکدام، جلوه ‏ای از روح زیبا و فضایل حضرت آن حضرت را نشان می‏دهند. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هرکدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.

ابوالقربه (پدر مشک)، سقا، قمر بنی هاشم، باب الحوائج، رئیس عسکر الحسین (فرمانده سپاه حسین)، علمدار، سپهدار، عبدصالح ، صحب لواء و طیار از جمله القاب آن حضرت هستند.

حضرت علی(ع) پدر عباس بود، بزرگمردی که به شجاعت معنایی جدید بخشیده بود. ابوالفضل العباس فرزند این پدر و پرورده مکتبی بود که الگوی آن علی است.

سيماي انساني قرآن در قيامت

سيماي انساني قرآن در قيامت

حضرت امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «قرآن را بياموزيد زيرا قرآن در بهترين صورت‌ها كه مردم ديده‌اند روز قيامت بيايد و مردم در يكصد و بيست هزار صف هستند، كه هشتاد هزار آن صف‌ها از امت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و چهل هزار صف از امت‌هاي ديگر، پس به صورت مردي در برابر صف مسلمانان در آيد و آنها به وي نظر كنند و گويند:

قرآن

 «معبودي جز خداي بردبار و كريم نيست، همانا اين مردي از مسلمانان است كه به سيما و صفت، او را بشناسيم جز اين‌كه او دربارة قرآن كوشاتر از ما بوده و از اين رو درخشندگي و زيبايي و روشني بيشتري به او داده شده كه به ما داده نشده و سپس از آنها بگذرد تا در صف شهيدان قرار بگيرد، شهداء به او نظر كنند و گويند: معبودي جز خداي پروردگار مهربان نيست، اين مرد از شهيدان است كه ما او را به سيما و صفت شناسيم، جز اين‌كه او از شهيدان در درياست و از اينجا به او زيبايي و برتري داده‌اند و به ما نداده‌اند، فرمود: بگذرد تا به صورت شهيدي در برابر صف شهيدان دريا برسد، پس آنان به او نگاه كنند و شگفت آنها بسيار گردد و گويند: اين از شهيدان در درياست كه ما او را به علامت و صفت بشناسيم جز اين‌كه آن جزيره كه اين مرد در آن شهيد شده هولناك‌تر از جزيره‌اي است كه ما در آن گرفتار شديم.

روي اين جهت است كه به او درخشندگي و زيبايي و روشني بيشتري از ما داده‌اند، پس از آنان بگذرد تا به صف پيامبران و مرسلين برسد، در صورت يك پيامبر مرسل، پس پيامبران به او نگاه كنند و تعجبشان بيشتر گردد.

و گويند: براستي اين پيامبر مرسلي است كه ما او را به نشاني و وصفش مي‌شناسم جز اين‌كه به او برتري بسياري داده شده است. پس همگي پيامبران گرد آيند و خدمت رسول خدا آيند و از او پرسند و گويند: اي محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين كيست؟!

فرمايد: آيا او را نمي‌شناسيد؟ گويند: ما او را نشناسيم، او از آنهايي است كه خدا بر او خشم نكرده است.

پس رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «اين حجت خدا بر مردم است. پس سلام كند و بگذرد تا به صف فرشتگان برسد به صورت فرشته‌اي، پس فرشتگان به او نظر كنند و سخت در شگفت روند و چون برتري او را ببينند بر آنها گران آيد و گويند: پروردگار ما، اين بنده‌اي از فرشتگان است كه او را به نشاني و وصفش بشناسيم جز اين‌كه او از نظر مقام و مرتبه نزديك‌ترين فرشتگان است نزد خداي ـ عزّوجل ـ و از اين نظر نور و جمالي دارد كه ما نداريم.

پس بگذرد تا به درگاه ربّ ـ تبارك و تعالي ـ رسد و پاي عرش به سجده افتد، خداي او را ندا كند: اي حجت من در زمين و اي سخن راست و گويايم! سر بردار و بخواه تا به تو داده شود و شفاعت كن، تا شفاعتت پذيرفته شود، پس سر بردارد و خداي به او فرمايد: بندگان مرا چگونه ديدي؟

عرض كند: بار پروردگارا، برخي از ايشان مرا نگهداري كردند و محفوظ داشتند و چيزي از مرا ضايع نكردند و برخي از ايشان مرا ضايع كردند و حق مرا سبك شمردند و مرا تكذيب كردند، با اين‌كه من حجت تو بر تمامي بندگانت بودم.

آرادي معنوي در اسلام

 

دست

اما نوع ديگر آزادي، آزادي معنوي است. تفاوتي که ميان مکتب انبياء و مکتبهاي بشري هست در اينست که پيغمبران آمده اند تا علاوه بر آزادي اجتماعي به بشر آزادي معنوي بدهند، و آزاي معنوي است که بيشتر از هر چيز ديگر ارزش دارد. تنها آزادي اجتماعي مقدس نيست بلکه آزادي معنوي هم مقدس است و آزادي اجتماعي بدون آزادي معنوي ميسر و عملي نيست و اينست درد امروز جامعه بشري که بشر امروز مي خواهد آزادي اجتماعي را تأمين کند ولي به دنبال آزادي معنوي نمي رود، يعني نمي تواند، قدرتش را ندارد، چون آزادي معنوي را جز از طريق نبوت، انبياء، دين، ايمان و کتابهاي آسماني نمي توان تأمين کرد.

اساس آزادي معنوي يعني چه و آيا ضرورتي دارد که بشر آزادي معنوي داشته باشد يا نداشته باشد؟ و مخصوصا من اين مسئله را از اين جهت بيشتر مورد توجه قرار مي دهم که امروز توجه به آزادي معنوي بسيار کم شده است و همين، خود يکي از علل نابسامانيهاي امروز است. بسياري خيال مي کنند که اين مسائل ديگر منسوخ شده است. در صورتي که برعکس در عصر امروز نياز بشر به آزادي معنوي از اعصار گذشته اگر بيشتر نباشد، کمتر نيست.

آزادي معنوي يعني چه؟ آزادي هميشه دو طرف مي خواهد به طوري که چيزي از قيد چيز ديگر آزاد باشد. در آزادي معنوي، انسان از چه مي خواهد آزاد باشد؟ جواب اينست که آزادي معنوي برخلاف آزادي اجتماعي، آزادي انسان ، خودش از خودش است. آزادي اجتماعي آزادي انسان است از قيد و اسارت افراد ديگر. ولي آزادي معنوي نوع خاصي از آزادي است و در واقع آزادي انسان است از قيد و اسارت خودش. قهرا اين سؤال پيش مي آيد که مگر انسان مي تواند در قيد و اسارت خودش باشد؟ مگر يک چيز مي تواند خودش هم برده باشد و هم برده گير، هم اسير باشد و هم اسير کننده، مگر چنين چيزي ممکن است؟ جواب اينست: بله ممکن است. در مورد ديگر اگر ممکن نباشد، في المثل اگر در حيوانات بردگي معنوي و متقابلاً آزادي معنوي معني ندارد و امکان ندارد، در انسان اين موجود عجيب، اينکه انسان خود برده و اسير خود باشد و يا خود، آزاد از خود باشد، معني دارد.

بله انسان خودش اسير خودش مي شود، خودش برده و بنده خودش مي شود. انسان دو مقام دارد، دو درجه دارد: درجه داني: درجه حيواني، و درجه عالي: درجه انساني. پيغمبران آمده اند که آزادي معنوي بشر را حفظ کنند. يعني چه؟ يعني نگذارند شرافت انسان، انسانيت انسان، عقل و وجدان انسان، اسير شهوت انسان بشود، اسير خشم انسان بشود، اسير منفعت طلبي انسان بشود. اين معني آزادي معنوي است. هر وقت شما ديديد بر خشم خودتان مسلط هستيد، نه خشم شما بر شما مسلط است، شما آزاديد. هر وقت ديديد شما بر شهوت خودتان مسلط هستيد، نه شهوت شما بر شما، هر وقت شما ديديد يک درآمد غيرمشروع در مقابل شما قرار گرفت و اين نفس شما اشتياق دارد مي گويد اين درآمد را بگير، اما ايمان و وجدان و عقل شما حکم مي کند که اين نامشروع است، نگير و بر اين ميل نفساني خودتان غالب شديد، بدانيد شما از نظر معنوي واقعاً انسان آزادي هستيد. اگر شما ديديد يک زن نامحرم دارد ميرود و حس شهوت شما، شما را تحريم مي کند به چشم چراني و تعقيب کردن، ولي يک وجداني بر وجود شما حاکم است که شما را منع مي کند و تا فرمان مي دهد، فرمانش را اطاعت مي کنيد، بدانيد شما آزادمرد هستيد. اما اگر ديديد تا چشم يک چيزي را مي خواهد مي دويد دنبالش، گوش يک چيزي را مي خواهد مي دويد دنبالش، دامن يک چيزي را مي خواهد، مي دويد دنبالش، شکم يک چيزي را مي خواهد مي دويد دنبالش، شما اسيريد، برده و بنده هستيد.

قرآن را کِشت کنيد!

قرآن را کِشت کنيد!

شأن و مقامِ قرآن در روايات

قرآن را بر ديگر سخنان رفعتي است كه در وصف نمي‎گنجد و آنها را قياس با قرآن نتوان نمود همچنان كه نه مخلوق را با خلق مي‎توان سنجيد و نه افعال آنان را با فعل خدا مي‎توان مقايسه كرد:

قران

«فَضْلُ الْقُرآنِ عَلي سائِر الكَلام كَفَضْل اللهِ عَلي خَلْقِهِ».[1]

«اِنَّ كَلامَ الباري سُبحانَهُ لايَشْبَهُ كَلامَ الخَلْقِ كَما لايَشْبَهُ أفعالُهُ أفعالَهُم»[2]

مگر نه اينكه قرآن تجلّيِ خاصِ خداوند سبحان مي‎باشد بي‎آنكه به چشم بصر بتوان مشاهده كرد، و به چشم بصيرت به كُنهِ ذاتش پي برد:

«فَتَجَلّي لَهُم سُبْحانَهُ في كِتابِهِ مِنْ غَيْرِ اِنْ يَكُونُوا رَأوْهُ بِما أراهُم مِنْ قُدْرَتِهِ».[3]

تجلّي اعظمي كه ملموس‎ترين و مشهودترين شهود و حضور را جلوه‎گر است:

«اللّهُمَّ اِنّي أسئلُكَ بِالتَّجلّيِ الأعْظَمِ في هذِهِ اللَّيْلَةِ مِنْ الْشَهْرِ المُعَظَّمِ».[4]

از اين رو، آنكه شوق ديدار معشوق بسر مي‎پروراند و در هوايِ وصالش، شب را به صبح مي‎رساند و از درد هجران و لذتِ حضور به سجده در آمده، مُهر از رازِ دل برگرفته، عقده‎ها را گشوده، در خلوتِ انسِ محبوب به نجوا در آمده است و گريان و نالان درمانِ درد مي‎جويد و سكونت در جوارش را مسئلت مي‎نمايد.[5]

امام علي(ع):

فريادگري در روز قيامت ندا مي‎كند: «بهوش باشيد هر كِشتكاري در كِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر كشتكاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)

و آنكه در بازار پرغوغاي زندگي، بهشت برين را بر متاع فاني ترجيح داده، چشمِ اميد به نعمت ابدي دوخته است.

و آنكه از خوفِ غضبِ الهي، از لذتِ حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهي نشسته است،[6] همه و همه بايد بسوي قرآن شتاب گيرند تا بقدرِ توان از سفرة گسترده الهي بهره‎مند گشته، مطلوبِ خويش را بدست آورند:

«اَلا مَنِ اشْتاقَ اِلي اللهِ فَليَسْتَمِعْ كَلامَ اللهِ».[7] (ص)

(آگاه باشيد هر كه شوقِ ديدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد).

«اذا أحَبَّ أحَدُكُم اَنْ يُحدِّثَ رَبَّه فَلْيَقرءِ القُرآنَ».[8] (ص)

(هرگاه يكي از شما عشق و علاقه داشت كه با پروردگارش سخن تازه كند پس قرآن بخواند).

«القرآنُ مَأدُبَةُ اللهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ».[9]

(قرآن سفره گسترده الهي است پس به تعليم از سفره گسترده‎اش بقدر توان برگيريد).

به پيام ملكوتي قرآن ناطق، علي ـ عليه السّلام ـ ، گوش فرا دهيم كه چه زيبا از عظمت قرآن و ضرورت انس و تدبر در آن، سخن مي‎گويد:

«وَ أعلَمُوا أنَّ هذا الْقُرآنَ هُو النّاصِحُ لا يَغشُّ وَ الْهادِي الْذّي لا يُضِّلُ وَ الْمُحدِّثُ الْذي لا يَكْذِبُ وَ ما جالَسَ هذا الْقُرآنَ أحَدَ الّا قامَ عَنْهُ بِزيادَةٍ اَو نُقصانٍ؛ زيادَةٍ في هُديً اَوْ نُقْصانٍ في عَميً».

(آگاه باشيد كه اين قرآن يگانه خيرخواهي است كه تقلب و خيانت نمي‎كند و هدايتگري است كه گمراه نمي‎نمايد و سخنگويي است كه دروغ نمي‎گويد، هيچ كس هم نشين با اين قرآن نگشت مگر اينكه از كنار قرآن با افزايشي و يا كاهشي برخاست، افزايشي در هدايت و يا كاهشي از كوري و ضلالت).

«وَ اعْلَمُوا أنَّه عَلي أحَدٍ بَعْدَ الْقُرآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لأحَدٍ قَبْلَ الْقُرآنِ مِنْ غِنيً، فَاستَشْفُوا مِنْ أدْوائِكُمْ، وَ استَعينُوا بِهِ عَلي لأوائِكُم فَإِنَّ فيه شِفاءً مِنْ أكْبَرِ الداءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ الْنِفاقُ وَ الْغَيُّ وَ الْضَلال.

فَاسألُوا اللهَ بِه وَ تَوجَّهُوا إِليه بِحُبِّهِ، وَ لا تَسْألُوا بِهِ، إنَّهُ ما تَوجَّهَ الْعِبادُ إِليَ اللهِ بِمِثْلِهِ».

(و آگاه باشيد كه بركسي از پسِ قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و بواسطة قرآن بر سختيها ياري جوييد، چرا كه در آن شفايي است از بزرگترين دردها، و آن كفر است و نفاق و تباهي است و ضلالت، پس بواسطة قرآن ازخدا درخواست كنيد و با عشق به قرآن بسويش روي آوريد و با آن از خلقش چيزي نخواهيد چرا كه بندگان (تاكنون) با چيزي همانند قرآن بسوي خدا روي نياورده‎اند).

وَاعْلَمُوا أنَّه شافِعٌ مُشَفَّعٌ، و قائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ يَومَ القيامَةِ شُفِّعُ فيه، وَ مَنْ محَلَ بِهِ الْقُرآنُ يَوْمَ الْقِيامَةِ صُدِّقَ عَلَيه، فإنَّه يُنادي مُنادٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ: «ألا كُلُّ حارِثٍ مُبْتَليً في حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِه غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ».